تبليغاتX
به خون بخون
 زيك زاك (شعري قبل از سفر ) دوباره جاده ...


تصوير ژان كوكتو


كُتم را سفت به خودم بند مي كنم

از شانه شانه ي هزار نا نوشته ام

زيك زاك زيك زاك

ملودي لبهاي سوزن بر شكاف صورتي صورتم

اسلايدهاي صامت كوكتو توي سطل  / بريده از من تكه هاي كوكتل از استخوانم به سيخ

 مي تراشم / از قابهاي خانوادگي خيس

توده اي بنفش زير پوستم مي دود به قد يك 5 توماني

از چرخش اشارات ساعت  زمين مي خورم مست

بزرگ مي شود قد بشقابهاي كوچك شيريني كه حا لا توي آن برنج در

تختم احضار مي كنند

قاشق از لبهاي سياهم مي ترسد / مي لرزد / و بار برنج را از پشتش

به زمين مي ريزد

بار كج   ساچمه مي شود خوب دود نمي دهد

غيبت توري اگزوز موتورها   خطي خطي ام مي كند / وقتي پياده ام

زوزه هايم از سرعت سوزوكي سبقت مي گيرد

موهايت به چهاراه بعد مشكوك است   مي ترسد

خودشان را توي صورتم مي چسبانند

من به كمرت دست مي اندازم

صورتم به بوي خاكي گردنت مي چسبد

پيك بودن  دشواري فيزيك مكانيك است

پر و خالي شدن - در اين انبساط و انقباظ شكاف بر مي دارم-

و مي ريزد هزار بسته كه بايد به موقع درب منزل تحويل مي شد

شكاف صورتي صورتم

زيك زاك زيك زاك

اسمهاي فرّاري سر زبانم نشسته است

پر و خالي پر و خالي

مي شكند   مي ريزد سرخ  مي چرخد حول سرگيچه چاه حمام

به خودم بند مي كنم

بند مي اندازم شايد به سركش كلمه اي گير كند

سركشي كم كند توي حجله تان كلمه ام   بند مي اندازمش   بند

به سطر سطري كه اين ميانه خوابانده ام

عربده ي آسمان ، هميشگي ست

اگر آب بپاشند به گلهاي از رنگ رفته ملافه شان شب بو دار مي شود

داغ مي شود ، بعد سرد و خيس لاي چروكهاي پوست كاغذي بيدار

پودر تالك    دوده   دهان گشاد ذره بين كه مي خواهد سكوتم را ببلعد

از ميزهاي زيادي جامانده ام لاي كتاب

و سطرهاي زيادي كه در خودم توبيخ شد

چه كلمات روي زبانم يك لنگ پا ايستاده بود

كه تو از جاي خالي دندانم گريختي

 

زيك زاك زيك زاك

شكافهاي صورتي زيادي در صورتم احداث كرده اند

و كلماتي كه مي پاشد برهنگي ام را / حرف به حرف / از اسيدهاي تزريقي 

|+| نوشته شده توسط امیر خالقی در 2008/7/15 و ساعت 20:51