|
سفر کوتاه بود هیچ کم نداشت
تا تير چراغ بعد ، اين تيغه لاستيكي موهاي خيس ابر را روي شانه ي سمت شاگرد مي ريزد و ما به رأس اين مثلث متساوي الساقينِ مسطح چشم مي دوزيم كه از زير لاستيكها مي گريزد زمان لاي همه چيز را باز مي كند پرسپكتيو تنها براي اميدوار نگه داشتن برادرهاي موازيست بردارهاي پر از X قرص و محكم توي چشمان گرد تنورهاي سنتي خيره مي شوم همخوابگان يهوديم را عرق مي ريزم پسركاني با پوستهاي رسيده بي لك روي خطوط ميزان فقراتش كليد مي كند پيانوي سينه قفسه اي ام شقيقه هايم عرق مي خورند سينه هايي سايز 55 در تاپهاي راه راه پسته اي كاشته شده صبحانه اي براي 2 نفر دستهاي استخواني كه جيغ مي كشد بي اشتهايي ام را توي MP4 ام ضبط مي شوم پشت پرده چيت شيشه هاي هميشه بسته ي ولوو به اكران آوانگارد يك خواب نشسته مي نگرم به دخترك 18 ساله اي كه دانشگاه در شهر دور افتاده اي با او قرار گذاشت و توي عروق خشك نقشه حركت لرزان چند ده سانتي متر ليز مي خورد پائين كافه هاي كلافه ي بين راه توي كوله پشتي ام خمم مي كند خواب به من مي زند يا من به خواب؟ جاده بين پاهايم مثل بچه آدم نمي خوابد هي اتوبوسم را به چپ و راست مي لغزاند سري روي شانه ام مي خزد و قل مي خورد پس سوهان صداي يكنواخت موتور و چرخها خشونت شب را سائيده سقفهاي گنبدي حاشيه جاده از فرو رفتن روي همسفرم پرم مي دهد به آرامي توي كوله پشتي ام پيچ مي خورم با عروسكم به ميزگرد يك 10 توماني مي نشينم اينجا خيلي چيزها عار است! دخترك بين راه پياده مي شود و من در پليس راه تصميم مي گيرم از ترك اتوبوس بر آسفالت دود طولاني آسفالت پس مي دهد و ته سيگار اتوبوس را پرت مي كند لاي درزهاي كوه از پشت اين پرده لرزان كوير لخت افتاده از پسر بچه هاي دو چرخه سوار خوشم مي آيد از خندهاي كودكان پر از لهجه اي بور يك شب شانه به شانه بودن بچه ي تيزي شده ام شايد اين شهر چند روزي سرم كند. |
|




