تبليغاتX
به خون بخون
 ‍ژيلت3

آب که توی صورت آینه می ریزم

ابروهایم می گریزد

توی دهانه سرگیجه ی سنگ روشویی می چرخاندم

و تخت عریض تر از تنم

تنهایم را خمیازه می کشد ته لیوانی که دهانش بوی الکل می دهد ،حالا الکی گلداني سیگار کاری شده

سیگارها ایستاده می میرند

سیگارها سوخته می میرند        له    

به کی رحم ، می توان کرد و رفت؟

لای پردهای دود

دوست پسرم را دید می زنم درب مدرسه

شکلات می خرم

زیر دود خیابان بوی تنم به غریبه ای می چسبد

تنهایی ام را به استمنایت می کشانم

روی صندلی های لق این کافه ی فرانسوی

در انتظار گودو

گود تر می شوم به قد علف توی جورابم

چکمه

بار می زنم رقصم  را از سینه ی مجسمه های فلورانس

هتل سالواتوره تفم می کند با جیبهای تگری زده

توی سگ دوی سرد این کوچه / عمری توی هس هس این اس ام اسها ماه را به کاسه شیری پنداشتم  / دور.....دير...دور..دير   دور دير  دور دير   و اين موتور روشن شده است

 

می غلطم با دانه های اناری خون

روی موهای سینه ام

لای دندانهایم به یادگار مانده ای

حالا دیگر سینه سپر نمی کند صورتش را با تخم چشمهای برآمده از زیر تی شرت سبز پسته اي

عینک زده

با همان عدسی ته استکانی بزرگ و صورتی که ریز می بیندم

و گشهایش را انداخته دو طرف گوشهای کتف اش

از شانه هایت شروع شد

ته استکانی چپسهایم را حل می کند

خاک لوتی با مزه است!

پدر را  جادهای زیادی تی کرده

پدر از پیچهای زیادی بریده

- اگر کارها خوب پیش رود ساختمان آماده می شود؟

باید کچ هارو سپیدمان کنند

یک طبقه بالا تر می رویم

ازتراس سر کارگران خاک فورقون می پاشم

پدر بورژاویم را در می آورم        از زیر شعارهای صدتا يك قاضـ ... ی رای اش را زده بود

و پرونده های توی چاه دستشویی دادگاه سرگیچه گرفته بودند

شکافها جدایمان کردند

من بزرگتر از انتخاب کردم

رفتم پشت سرت تف انداختم روی نسل بعد

از شکافها، رنگها لو می روند

شکافها ، صورتی را لو می دهند

به من پشت کن تا برای جای پای سرنگها بهانه ای تازه یابم

 

کو   ... دکم  می کنی چرا ؟

اصلا مگر جا می گیرم آن تو ؟

دنیا را به دُمم بسته ام

توی دهانم راحت می چرخی  /  تُرش

می روم پای قرارداد

ساتورم را اجاره می دهم

تیغه اش تا دسته     سینه چاک است

به من پشت می کنی ؟

این دسته دستم را رها نمی کند

این مترو را با چه چنگالي از زیر ديگ اسپاگتی تهران بیرونمان کشید ؟

چراغ ها توی چشمم روشن    ريپ مي زنم

زنم را ريك مي زنم به تمتع ترديد

می لرزم

می ریزم سفید با موهای سرخی توی دهانه چاه روشویی

تخت ، تحقیر شبهای بیداریم را توی صورتم دهان باز كرده

اس ام اس ها راه خودشان را بلدند

بی بند      بار نمی آید

کاسه ی خالی چشمانِ دار ، سرم را  به حدقه می طلبد

ساعت در انتظار بیداري ام 4 بار دور خود چرخید

کندن موهای صورتم از چنگهای موکت کار من نیست

سینه ام ، حک شده های ناهموار بسته های قرص بستر را به دوش می ریزد

فرو می روی کف حمام رو سپد

گم شدنت توی این تونل سیاه ، رحم به کدام رِحِم بود؟

توری گشتاد صورت چاه هم مانع رفـ ـتنت نشد

گناهت شانه ی شکاف ها را سنگین می کند

پارگی ، صبح دیگریست برای پیاده روی پا داده ام

از مرزها گذشته ام

از برنزه ها به سفید     به دایره های قهوه ای       برآمده ام

بند های باز شده

دستهای مشت شده

به شناسنامه ام شک می کردم و می رفتم دنبال اقامت آفریقا

کفنت رو سپدمان کرد

ماندم با دستشوی مدرسه مان سر کنم

با حوصله ی حاصلخیز خواب این ملت

 چراغهای چلچراغم را برادر

فردا عروسی است     بر    دار

|+| نوشته شده توسط امیر خالقی در 2008/4/13 و ساعت 21:2