تبليغاتX
به خون بخون
 کک کلماتم نمی گزد

 

ککِ کلماتم نمی گزد
وقتی تو خودکاری
بیا و به سطرهایم مخمر بزن     چند قاشق شکر و ...
پس از خواب هفت ساله که بجوشد
دریا هم تخم سکوت ندارد، لای موجهای تقویم بکارد

 پیاده رو امروزم را لای این تنبلان تاریخ بُر می زند
حالا که 1000 ساله مُحَرَمند
چرا سپید زاده شدم
روی سبزه سینه ی این میز بیلیارد؟

 توی زبان مادری ام
اسم اشاره هایمان یکی است
به یک چشم نگاه مان می کند اسلحه
از چشم هایم نه  /    از لبهایم افتادی ... افتادم
فاصله               همین کپسول اکسیژن است
باید چمدانهای چه میدانم را ببندیم ؟
پیاده رو هم بشوم از من نمی گذری
دیگر سیاهم نکن
پاتیناژ سکوت روی شبهایم
کاغذهای مچاله ی کنار میز
خودکار ، که خود کاری به من ندارد

 ککِ کلماتم نمی گزد
وقتی تو خودکاری

|+| نوشته شده توسط امیر خالقی در 2008/4/8 و ساعت 15:21  
 س ل ا م

می خواستم آن جوری که می خواهم دنیا را عوض کنم

ولی

دنیا آن جوری که می خواست عوضی ام کرد

اگه خواستی بخوانم

 

|+| نوشته شده توسط امیر خالقی در 2008/4/4 و ساعت 0:51